یکشنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۶
|
3:29 |
واقعا چرا چرا باید یچیزی مال 4 سال پیش با جزییات یادت باشه ولی جزوه دیروزتو یادت نباشه ؟
برگرد دوباره پیشم که دارم دیوونه میشم بس که تنهایی نشستم پشت شیشه
___________________________________________________________________
از تفأل های «حافظ» خسته ام ای «شهریار»"آمدی جانم به قربانت" ، نمی آید چرا؟!
____________________________________________
امروز واسه یک کلاس یک ساعت و نیمی کل روزم رفت دوازده رفتم سه رسیدم هفت برگشنم :|
برچسب:
نویسنده: حدیث محمدپور
نترسم که با دیگری خو کنی
تو با من چه کردی که با او کنی
برچسب:
نویسنده: حدیث محمدپور
دوشنبه ششم آذر ۱۳۹۶ | 19:22 |
جوری سلام کرد دست تکون داد :))) فقط گفتم باش فهمیدم بابا :)) عجب موجودیه!
جدی اینقدر خر کیف میشه ما میبینمش با بقیه اس؟ ماذا فازا ؟
برچسب:
نویسنده: حدیث محمدپور

فردا کشته خواهم شد 
برچسب:
نویسنده: حدیث محمدپور
شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۶ | 21:46 |
من ازت دارم یه چهار دیواری خاطره ...لعنتی چطوراز یادم بره خاطره
__________________________________________
اصول مثل یه ماهی لغزنده بود که از دستم پرید هعی...
برچسب:
نویسنده: حدیث محمدپور
یکشنبه دوازدهم آذر ۱۳۹۶ | 17:52 |
و اون ادمی که لازم نیست چیزی براش توضیح بدی و حرفات رو همین طوری قبول میکنه کسیه ک واقعا دوست صمیمیته!
_________________________
مثل اون دیوونه که یک عمر همش خیره به عقربه ی ساعت شد شدم همونی که یه روز هم نباشم همه میگن اگه مرد راحت شد
برچسب:
نویسنده: حدیث محمدپور

چرا اومد ور دل من نشست
ایش
.
برچسب:
نویسنده: حدیث محمدپور
برچسب:
نویسنده: حدیث محمدپور
برچسب:
نویسنده: حدیث محمدپور


برچسب: اینجوریاس,
نویسنده: حدیث محمدپور
شنبه چهارم شهریور ۱۳۹۶ | 1:59 |
عکس پروفایل لاله رو دیدم یاد قدیما افتادم... هعی..شاید اگر تلگرام و وایبر و ایسنتا نبود اگه یروز بقیه دوستام رو میدیدم یه شب تا صبح گریه میکردم که چرا اون دوران تموم شدخب خداروشکر که این اتفاق برای دوران ما نیست. مرسی تکنولوژی
برچسب: قدیمی,
نویسنده: حدیث محمدپور
سه شنبه دهم مرداد ۱۳۹۶ | 3:28 |
داشتم تومترو میرفتم یه پیرمرد افغانی بود با نوه اش هی از من میپرسید این طرفی اگه برم خارج میشم ؟منم هنزفری گوشم بود تا بیام بفهمم راهنماییش کنم قطار رفت نشستم با خودم گفتم من کمک کردم قطارو از دست دادم اخرش گفتم حتما حکمتی داشته بذهنم رسید چه حکمتی اخه دیر میرسی دیگه . 5مین نشستمقطار بعدی اومد سوار شدم راه که افتاد فهمیدم اشتباه سوار شدم :)) قشنگ به دلم افتاد حقته گفتی حکمت چیه اینه :))
برچسب: حکمت,
نویسنده: حدیث محمدپور
سه شنبه دهم مرداد ۱۳۹۶ | 22:23 | خب چیزی که وجود داره در مورد وسوسه اینه که نباید طرف رو هی نصیحت کنی
یا از بدی ها و خوبیای کارش بگی
اسمش روشه وسوسه خودش میدونه کارش درست نیست
ولی دوست داره انجامش بده
برا همین بهش میگن وسوسه !
منتهاش که خیلی خوبه که تایید نمیکنی طرفو چشش بیشتر وا میشه
امان از دست این وسوسه ها اینجاست که ادم امتحان میشه بقولی سنگی جلو پات نیست!
هععی روزگار
برچسب: وسوسه,
نویسنده: حدیث محمدپور

شنبه بیست و یکم مرداد ۱۳۹۶ | 0:25 |
________________
پ.ن: خواب دیدم خواب خوبی بود...
برچسب:
نویسنده: حدیث محمدپور
نرفتم
ولی خب بهتر از رفتنه...!
برچسب: نرفتم,
نویسنده: حدیث محمدپور